شماره دوم.

از آن دسته ام که خیلی وقت ها ساکت نشسته و بیرون را نگاه می کند. نه اینکه الزاماً چیز خوبی باشد. جمله کاملاً خبری است. مثلاً طی سال های گذشته، سالهایی که همه در گودر و روزهای اوج وبلاگستان و سیصد و شصت پر جنب و جوش بوده اند من فقط مخاطب خاموش بوده ام. سال های بعدش هم که همه توییتر و پلاس و فیسبوک را ساختند بازهم من خاموش بودم. منظورم از خاموش این است که ملت را فالو می کردم، پست هایشان را می خواندم، عکسهایشان را میدیدم، اینتراکشنشان را با بقیه می دیدم و خب واکنشی هم نشان نمی دادم. البته بدیهی است که تا جایی که فرد برای عموم یا دوستانش، خودش فضا را باز می گذاشت می دیدم. حافظه ام پر از پست هایی وبلاگ های معروف و مهجور. از چرت پرت های فلان سلبریتی تا چس ناله های فلان یکی. شعرها و داستان ها و یادداشت های همه را می خواندم. حالا این تاریخ دست من را برای یک سرگرمی عجیب باز گذاشته. اینکه می نشینم و دغدغه های گذشته شان را با الآن مقایسه می کنم. امان از تغییرات جور واجور، کم و زیاد، با ربط و بی ربطی که می بینم، امان … .

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s