ماه: نوامبر 2014

شاید.

لحظاتی هستند که از دریغ سرشارند. از حسرت و دریغ. حسرت و دریغی که مولود خیلی چیزها می توانند باشند. حتی مولود همان لحظات. لحظاتِ انسان، که حتی اگر آنچنان هم از آنها دُرّ و گهر نبارند، باز هم مالِ او هستند و از دستانش می ریزند. دریغ نداشتن چیزی، دریغ نبودن کسی، دریغ نبودن. لحظاتی که شنل تاریکی بر پهنای خلقیات انسان می افتد. شاید نویسنده می نویسد تا دریغش را درمان کند. شاید نویسنده می نویسد که از دریغ فرار کند. لحظات را آنگونه که می خواهد بسازد و آزادی را آنگونه که طلب دارد دریابد. شاید کار نویسنده همین است. اگر چیزی می نویسد از قدرت دریغ و حسرت و چه بسا حسادت آن باشد که می نویسد. شاید. شاید …