شاید.

لحظاتی هستند که از دریغ سرشارند. از حسرت و دریغ. حسرت و دریغی که مولود خیلی چیزها می توانند باشند. حتی مولود همان لحظات. لحظاتِ انسان، که حتی اگر آنچنان هم از آنها دُرّ و گهر نبارند، باز هم مالِ او هستند و از دستانش می ریزند. دریغ نداشتن چیزی، دریغ نبودن کسی، دریغ نبودن. لحظاتی که شنل تاریکی بر پهنای خلقیات انسان می افتد. شاید نویسنده می نویسد تا دریغش را درمان کند. شاید نویسنده می نویسد که از دریغ فرار کند. لحظات را آنگونه که می خواهد بسازد و آزادی را آنگونه که طلب دارد دریابد. شاید کار نویسنده همین است. اگر چیزی می نویسد از قدرت دریغ و حسرت و چه بسا حسادت آن باشد که می نویسد. شاید. شاید …

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s