جهان در جدال و حال من و …

الف. من که چشم هایم را می بندم که جهانم بخواب برود، جهانِ دیگری در جای دیگری شروع به کار می کند. بهتر است بگویم جهانی که من بخشی از آنم هیچوقت از کار باز نمی ایستد. من بخشی از آنم، شاید خودم را تا اندازه محور آن بالا بیاورم ولی سر خودم را که نمی توانم گول بمالم. من بخشی از آنم. بخشی از چرخ دنده های آن که من باشم یا نباشم می چرخد. پشت سیاهی پلک هایم وقتی می خوابم به این فکر می کنم که دقیقاً بعد از به خواب رفتن من، کسی دیگر که چه بسا سیبیل و شکمش هم مثلِ من باشد در جایی دیگر از خواب بیدار شود. فنجانی قهوه بگذارد، دوش بگیرد و برود مشغول شود. وقتش را بگذارد پای چیزهایی که عملاً به او مربوط نیستند. شب او برسد. او سرش را بگذارد و دقیقاً وقتی که خوابش می برد. من بیدار شوم. تکانی به خودم بدهم. اینستاگرام را چک کنم. آبی به دست و صورتم بزنم و بقیه روزم را به بطالتی بگذارنم که هیچ فایده ای برایم ندارد. جهان از این نگاه، مجموعه ای از چرخ دنده های بزرگ و عجیب است که می چرخد و فرقی برایش ندارد من باشم یا نباشم. من، موجودی کوچک!

ب. شاید تاثیرگذارترین بخش پاپیون برای من آنجایی است که پاپیون خواب می بیند. خواب می بیند دارند محاکمه اش می کنند. روی شن های سوزان بیابانی قدم برمیدارد به سمت تپه ای که سیزده نفر آنجا هستند. فردی ایستاده با ردایی سرخ در وسط، شش نفر سمت راستش و شش نفر سمت چپش. فرد ایستاده می گوید تو گناهکاری. پاپیون که آهسته به سمت آنها می رود می گوید من آن عوضی را نکشته ام. فرد ایستاده می گوید درست است. گناه تو مربوط به کشتن کسی نیست. گناه تو «وحشتناک»ترین گناهی است که هر انسانی می تواند انجام دهد. فرد ایستاده می گوید من تو را به هدر دادن زندگی محکوم می کنم. پاپیون سرش را پایین می اندازد و می گوید گناهکار. گناهکار. فرد ایستاده می گوید مجازاتت جز مرگ نیست. پاپیون هنوز سر در گریبان است و با خود می گوید گناهکار، گناهکار …

پ. قبل از اینکه بخوابم برای اینکه سرم را از چیزها خالی کنم، اعداد را می شمارم. از عدد دویست، دو تا دوتا کم می کنم تا به صفر برسم یا در بهترین حالت در جایی از شمردن عددها خوابم ببرد. دویست، صد و نود و هشت، صد و نود و شش و الخ. لابه لای شمردن اعداد به جایی می رسم که در ذهنم عددی گنگ و بی مفهوم خوانده می شود. چیزهای قبلی درون سرم نیستند و حالا جایش را یک چیز بزرگ و سیاه گرفته. یک چیزی که چنبره می زند و تا صبح که بیدار می شوم و دست رویم را می شویم و چیزی می خورم هنوز با من است. به تعبیر بنیامین، شست و شو، تنها سطح بدن و حرکت های مرئی دست و پا را بیدار می کند. تا چیزی درون معده ام نریزم آن چیز همانطور در گوشم می گوید گناهکار، گناهکار. بنیامین می گوید: «کسی که گرسنه است و رویاهایش را بازگو می کند مثل کسی است که در خواب حرف می زند.» من در خواب حرف نمی زنم، کمتر رویا می بینم. ولی چیزی درونم قبل خواب و بعد خواب و حین خواب می گوید گناهکار، گناهکار … Untitled

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s