نامبرده ادعایی ندارد

این که چیز عجیبی نیست، من تو را، وی را، شما را، ایشان را، آنها را، اینها را و خلاصه بقیه را از زاویه دید خودم می بینم. من با تو آشنا می شوم، آرام آرام خلقیاتت را میشناسم و آرام آرام برایم شکل می گیری. اما این شکل گرفتن تو برای من، با شکل گرفتن تو برای او فرق دارد و این را همه می دانیم و چیز عجیبی نیست. اما چرا پیش خود خیال می کنیم که آنچه که از شما شناخته ایم دقیقاً همان چیزی است که در کنه وجودی شماست؟ شاید منشا همه دشواری های معاشرت با بقیه انسان ها یک سرش هم به همین وصل باشد. تو آدم خودشیفته ای هستی. تو بقیه را از بالا نگاه می کنی. تو مهربانی. تو نیستی. تو هستی. اینها همه از نگاه من است. از نگاه او ممکن است همه چیز ناگهان تغییر کند. بنابراین من را به چوب نگاه خودت نزن.

Advertisements

1 دیدگاه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s