ماه: مه 2017

امیلی، می‌دانی؟

می‌دانی، همه‌ش درگیر لحظاتی هستیم در زندگی باید با آن کنار بیاییم. همه‌ش درگیر راهی هستیم که ناگزیر باید طی شود. ثانیه‌ها و دقیقه‌ها و سال‌ها و قرن‌هایی که از ما عبور می‌کند بدون اینکه لااقل، دستی برایمان تکان دهد. از دست دادن عزیز‌ترینانمان را باید قبول کنیم. شکست‌های زندگی را باید قبول کنیم و با آن کنار بیاییم. سختی‌های عجیبی که عجیب گرفتار زندگی‌های ما شده‌اند را ناگزیر بپذیریم و خم به ابرو نیاوریم. دیگر از فرصت‌ها نگویم. از آدم‌های اشتباهی که در زندگی آدم می‌آیند و بخشی از روح و روان را می‌کَنند و می‌برند. بعد باید حسرت آنهایی را بخوریم که راهشان ندادیم به اندرونی زندگی‌مان. حسرت آدم‌هایی را باید بخوریم که می‌شد نان شادی‌هایمان را بی‌دریغ با هم تقسیم کنیم و این سال‌ها را با آن‌ها بگذرانیم. نشدن انگار بخشی از دی‌ان‌اِی روزهای ماست. نمی‌شود که آنگونه که می‌خواهی باشد. نمی‌شود که لااقل تلاشی بکنی برای زندگی‌ات. نمی‌شود که تغییرش دهی و ناچاری، ناگزیری که تحملش کنی، با آن کنار بیایی و این راه را طی کنی.

هرچند که خوب یاد گرفته‌ایم این لحظات را درک کنیم. این نشدنها را تحمل کنیم و با آن کنار بیاییم اما بهای آن را باید بدهیم. با شب‌های بی خوابی و درد‌هایی که نمی‌دانیم از کجا می‌آیند و گریبان‌مان را می‌گیرند. یاد گرفته‌ایم که نه تنها بهای هر لحظه وجد را، بلکه بهای هر لحظه حزن را هم باید با رنج درون بپردازیم.

برای نرگس، دوست وبلاگ‌نویس قدیمی که با تقریب خوبی محال ممکن است این را ببیند و بخواند. برای نرگس و گلدانش که گم شد.

DSC_0224.jpg

©

Advertisements